تبليغاتX
::. سكوت شب .::

سكوت شب

: درباره وبلاگ

 


 

: منوی اصلی

 

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
 

 

: نوشته های پیشین

 

اردیبهشت 1386
فروردین 1386

 

: پیوندها

 

.:: قالب های رایگان ::.

 

: موسیقی

 


 

: لینک باکس

 

 
 

: طراح قالب

 

قالب های رایگان برای بلاگفا به همراه 400 کد جاوا

 
 
کاش آنشب در گلستان خيال

                                        اي گل وحشي نمي چيدم تو را

                                             تا نسوزم در خزان آرزو

                                   کاشکي هرگز نمي ديدم تو را......

| +| نوشته شده در  جمعه 1386/02/14 توسط خودم  |   |  ارسال به دوستان
 




اين دهان بستي دهاني باز شد      تا خورندي لقمه هاي راز شد

لب فرو بند از طعام و از شراب         سوي خوان آسماني کن شتاب


Upgrade your email with 1000's of emoticon icons


   

| +| نوشته شده در  سه شنبه 1386/01/28 توسط خودم  |   |  ارسال به دوستان
 
در messenger قلبت عشق رو add كن
به احساسات زيبا pm بده
غم رو delete كن
واژه بدي رو rename كن
براي غرور off بذار و بهش بگو بشكن ،
آخه دنيا دو روزه
دروغ و خيانت رو hack كن
از انسانيت copy بگير و
Sent to all كن
با صداقت ، وفا و معرفت chat كن
از زيباترين خاطره زندگيت web بگير
تو profile قلبت
يه قلب تير خورده بذار
| +| نوشته شده در  سه شنبه 1386/01/28 توسط خودم  |   |  ارسال به دوستان
 
فداي سرت اگه من خيلي تنهام

I

يه ماچ دادو دمش گرممممممممممم............!!!!!!

باباااااااااا تو ديگه کي هستي؟؟؟؟؟؟؟؟

خيلي جيگري!!تورو ميگما! اره بابا تو...تووووو

هنگامي كه عشق فرا مي خواند تان ، از پي اش برويد ... گر چه راهش سخت و ناهموار باشد .



هنگامي كه بال هاي عشق در بر مي گيردتان ، خود را در آن بالها رها كنيد ... گرچه در لا به لاي پر هايش تيغ باشد و زخمي تان كند .



و هنگامي كه با شما سخن مي گويد ، باورش كنيد ... گر چه طنين كلامش ، روياهايتان را بر هم زند .



عشق ، همانطور كه تاج بر سرتان مي گذارد ، بر صليبتان نيز



مي كشد .



عشق ، همانطور كه شما را مي پروراند ، شاخ و برگ تان را نيز



مي زند و هرس مي كند .



عشق ، همانطور كه از تنه ي ستبرتان بالا مي رود و نازك ترين شاخه هايتان را كه در آفتاب مي لرزا ند ، نوازش مي كند ... به ريشه هايتان نيز فرود مي آيد و آنها را كه در خاك چنگ انداخته اند ... مي لرزاند .



عشق ، شما را چون خوشه هاي گندم ، دسته مي كند ... آنگاه مي كوبدتان ، تا برهنه شويد ... به غربال بادتان مي دهد ، تا كه از پوسته آزاد شويد ... وتا سر حد سپيدي ، به آسياب تان مي سپارد ... ورزتان مي دهد ... نرمتان مي كند ... سپس در آتش قدسي اش ، گرمتان مي كند ، تا كه ناني مقدس شويد ، براي ضيافت بزرگ خداوند .



عشق با شما چنين مي كند تا رازهاي دل خود را بدانيد ... و بدينسان ، به پاره اي از قلب بزرگ زندگي بدل شويد .



عشق ، هرگز جوياي تملك نيست و هرگز به تملك در نمي آيد ... عشق مستغني ست .



هنگامي كه عشق مي ورزيد ، مگوييد كه « خدا در دل من است»... بگوييد « من در دل خدا هستمِِ»

گفته بودي که چرا محو تماشاي مني


 

وآنچنان مات که يک دم مژه بر هم نزني


 

مژه بر هم نزدم تا که زدستم نرود


 

ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدني


 

رفتي نموندي بيوفا   انگار اثر نداشت دعا
قلب منو شکستيو   غصه نخور فداي سرت
گفتي که چاره سفره   گفتي دعا بي اثره
نگاهم هر روز به دره   غصه نخور فداي سرت

 

فداي سرت اگه من خيلي تنهام
فداي سرت اگه گريونه چشمام
فداي سرت اگه دلمو شکستي
ميگن عاشق يکي ديگه هستي

دلت ديگه از شيشه نيست   چشات مثل هميشه نيست
تو گل نميريزي به پام   ديگه نميميري برام
آغوش تو براي من   انگار ديگه جا نداره
دوستم نداري ميدونم  
اين ديگه اما نداره


 

رفتي نموندي بيوفا   تنهايي سخته به خدا
باز زير قولت زديا   غصه نخور فداي سرت

گفتي نه فکر رفتني   نه اهل دل شکستني
دلي نمونده بشکني   غصه نخور فداي سرت

فداي سرت اگه من خيلي تنهام
فداي سرت اگه گريونه چشمام
فداي سرت اگه دلمو شکستي
ميگن عاشق يکي ديگه هستي

 

فداي سرت.............

 

دنيا را بد ساخته اند ... کسي را که دوست داري ، تو را دوست نمي دارد ... کسي که تورا دوست دارد ، تو دوستش نمي داري ... اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد ... به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند ... و اين رنج است ...

 (دکتر علي شريعتي)

I build you up
But if ever I fall down, And I need you to pick me up
Promise me you'll be around
Hold me down, I'll build you up

I think about you thinkin' that you feel the same way
Was it just my imagionation again runnin' away

Its hard to measure the pleasure of havin' you in my present
Your smile makes me smile, I'll show you my style

Now who knows what the future holds, we'll be together probably
For better or worst, like Whitney and Bobby
If you wanna play house, we can play house then
But wait why pretend if you can move in
Before I be your buddy in, let me be your best friend
Its more than lust, I want your trust

You keep it real with me, I'll keep it real with you
Cause I know with you by my side, there's nothin' I can't do

***********************************************************
سکوتم از رضايت نيست       دلم اهل شکايت نيست
هزار شاکي خودش داره      خودش گيره گرفتاره
همون بهتر که ساکت باشه اين دل
جدا از اين ظوابط باشه اين دل
از اين بدتر نشه رسوايي ما
که تنهاتر نشه تنهايي ما
                      سکوتم از رضايت نيست

شما طبق قانون 28ماده 5 قوانين دوستي به حبس ابد در قلب من محكوميد آيا اعتراضي هم داريد؟؟؟؟ 

 

| +| نوشته شده در  سه شنبه 1386/01/28 توسط خودم  |   |  ارسال به دوستان
 
tafsire eshgh

 

عشق يعني رفتن راه وفاعشق يعني پرواز در حال و هواعشق      يعني  جذب تو ترك جفاعشق يعني چشم مست و بي رياعشق يعني سينه اي صاف از طلاعشق يعني دو قلب از اوج نورعشق يعني انتهاي يك غرورعشق يعني مستي و ديوانگيعشق يعني با جهان بيگانگيعشق يعني بت پرستش يك خداديدنت در اوج آنجا انتهاعشق يعني يك تخيل خواب نازعشق يعني با تو بودن يك نيازعشق يعني لاله ها رنگ صفاعشق يعني دوري و زجر و وفاعشق يعني ديدن روياي تو عشق يعني عشق و عشق و عشق تو

| +| نوشته شده در  سه شنبه 1386/01/28 توسط خودم  |   |  ارسال به دوستان
 
آه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه

کنار آشنايي تو آشيانه مي کنم

فضاي آشيانه را پر از ترانه مي کنم

کسي سوال مي کند به خاطر چه زنده اي؟

و من براي زندگي تو را بهانه مي کنم .

واسه من فقط خيال تو بسه ما که دستمون به هم نمي رسه

| +| نوشته شده در  سه شنبه 1386/01/28 توسط خودم  |   |  ارسال به دوستان
 
عشق
 

ميدونم ميگيد اين رمانتيک شده با اين پست يا خيلي حرفاي ديگه اما مهم نيست من بايد اين حرفارو بزنم .........

خيلي از آدما تو اين دنيا برداشت هاي متفاوتي از عشق دارن که بعضياشون قابل احترامه و بعضي هم قابل تامل.!!! با عشق و عاشقي تو اين دنيا خيلي بازي شده .خيلي ظلما شده که قابل تصور نيست خيلي از ما آدما فقط ياد گرفتيم به زبون عاشق بشيم .اما در عمل اون عشق واقعي رو نداشته باشيم.بگذريم که خيليامون براي رسيدن به هوسامون عشق رو قرباني کرديمو.يه آبم روش خورديم


از اون روزي که عشق جاشو به هوس داد بدبختياي عالمم شروع شد.کاش تو دل ما تخم هوسو نمي کاشتن .کاش ما آدما حسي به نامه حس هوس نداشتيم تو وجودمون.کاش کاش و خيلي کاش هايي که کاشتيمو در نيومد


من خيلي پست تر وکوچيکتر از اين حرفام که بخوام در اين موارد صحبت کنم .اما امروز ميخوام برداشتمو از عشق بهتون بگم .

عشق به طور کلي از سه حرفه ع ش ق تشکيل شده


اما معني هر کدوم از اين حرفا که باعث ساخته شدنه يه عشق حقيقي ميشه


ع = علاقه


ش = شوق رسيدن


ق = قسم براي موندن


اما علاقه :اولين و مهمترين وسيله که ميتونه باعث ايجاد ارتباط بشه علاقه است .اگر علاقه اي وجود نداشته باشه اون ارتباط جز هوس چيزي نيست


اما شوق رسيدن:بعد از اينکه علاقه بوجود اومد اون موقع اين مغز نيست که فرمان ميده بلکه دله که جاي مغزو ميگيره و فرمان ميده و شوقي براي رسيدن به وجود مياد که هيچ کس و هيچ چيزي نميتونه جلوشو بگيره . اما قسم براي موندن:وقتي شوق براي رسيدن پيدا شد اون موقع آدما تو ارتباطشون با هم هم قسم ميشن که بمونن با هم که علاقه و شوقشون براي موندنو بيمه کنن . کسي که تو ارتباطش اين 3 تا مورد موج بزنه شک نکنه که عشقش حقيقيه و گرنه جز هوس و سراب چيزه ديگه اي نيست .

متاسفم که اينو ميگم اما اينو در مورد پسرا ميگم .آهاي پسرا هوشيار باشين خيلي از پسرا دارن با خيانتاشون با هوس بازياشون هم پسرا هم عشقهاي مقدسو زير پا ميزارن .ماها نبايد بزاريم اينطور شه .ماها که اينارو ميبينيمو ميدونيم نبايد بزاريم. اينو که ميگم

| +| نوشته شده در  دوشنبه 1386/01/20 توسط خودم  |   |  ارسال به دوستان
 
هرگز نگو كه دوست داري

هرگز نگو كه دوست داري اگر حقيقتا بدان اهميت نمي دهي.... درباره احساست سخن نگو اگر واقعا وجود ندارد .... هرگز دستي را نگير وقتي قصد شكستن قلبش را داري... هرگز نگو براي هميشه وقتي مي داني كه جدا مي شوي... هرگز به چشماني نگاه نكن وقتي قصد دروغ گفتن داري.... هرگز سلامي نده وقتي مي داني كه خداحافظي در پيش است .... به كسي نگو كه تنها اوست وقتي در فكرت به ديگري فكر مي كني.... قلبي را قفل نكن وقتي كليدش را نداري

| +| نوشته شده در  دوشنبه 1386/01/20 توسط خودم  |   |  ارسال به دوستان
 
| +| نوشته شده در  یکشنبه 1386/01/19 توسط خودم  |   |  ارسال به دوستان
 
 
| +| نوشته شده در  یکشنبه 1386/01/19 توسط خودم  |   |  ارسال به دوستان
 
 
| +| نوشته شده در  یکشنبه 1386/01/19 توسط خودم  |   |  ارسال به دوستان
 
چي بنويسم وقتي فرياد با سکوت فرقي نداره

چي بنويسم وقتي چشمام از هجوم گريه خيسه

وقتي هيچ کس نميتونه گريه هامو بنويسه

چي بنويسم وقتي فلبت من و از توو قصه رونده

وقتي که به جز يه سايه کسي پيش من نمونده

چي بنويسم وقتي فرياد با سکوت فرقي نداره

وقتي هيچ کس نميتونه تو رو پيش من بياره

شب هم نفسي شب بلند تنهايي تو که هم نفسي بگو کجاي دنيايي

چي بگم وقتي زندگي بي تو جلوه اي نداره

وقتي فرياد من و خاموش توي کوچه جا ميزاره

وقتي که براي بغضم جز شکستن چاره اي نيست

چي بنويسم وقتي چشمام از هجوم گريه خيسه

چي بنويسم وقتي فرياد با سکوت فرقي نداره

| +| نوشته شده در  یکشنبه 1386/01/19 توسط خودم  |   |  ارسال به دوستان
 
ليست کتاب هاي مصطفي مستور :
روي ماه خداوند را ببوس

من داناي کل هستم

حکايت عشقي بي قاف ، بي شين ، بي نقطه

استخوان خوک و دست هاي جذامي

چند روايت معتبر

نمايشنامه دويدن در ميدان تاريک مين

ترجمه پاکت ها اثر کارور

ترجمه کتاب فاصله که در مورد آثار کارور است

و به تازگي عکس نوشت پرسه در حوالي زندگي

| +| نوشته شده در  یکشنبه 1386/01/19 توسط خودم  |   |  ارسال به دوستان
 
وقتي چيزي تازه در مي زند، دربگشا

وقتي چيزي تازه در مي زند، دربگشا!

تازه، ناآشناست

ممکن است دوست باشد يا دشمن

کسي چه ميداند؟

راهي براي شناسايي نيست!

تنها راه شناخت، اجازه ي ورود به آن است

تو قادر نيستي آن را رد کني

چون با کهنه نمي تواني چيزي را جستجو کني

کهنه آشناست، ولي نا اميد کننده...

چه طور مي توانيم تازه شويم؟

شهامت لازم است

نه شهامتي عادي،

شهامت فوق العاده لازم است

دنيا پر از ترسوهاست

بنابراين مردم از رشد بازمانده اند

چه طور مي تواني رشد کني در حالي که مي ترسي؟؟

در هر فرصت جديدي عقب نشيني مي کني

چشمانت را مي بندي...

چه طور مي تواني وجود داشته باشي؟؟

به خاطر بسپار:

هر چيز تازه اي که به زندگي وارد مي شود،پيامي از طرف خداست...

| +| نوشته شده در  چهارشنبه 1386/01/15 توسط خودم  |   |  ارسال به دوستان
 
خدا هست
تا حالا شده حس پرنده اي رو داشته باشي که زخمي شده و مجبوره که به ساحل پناه بياره ، بعدش چند تا بچه شيطون هم پيدا بشه و نتونه از دستشون فرار کنه. اون موقع اگر تو جاي اون پرنده بودي چيکار مي کردي .
نه مي توني بال بزني نه مي توني به اون بچه ها بگي کاري به کارت نداشته باشن.
تسليم سرنوشتت مي شي ؟
سکوت مي کني و خودت رو به مرگ مي زني ؟
يا نه با اينکه بالت زخمي هستش سعي مي کني بال بزني ؟
نمي دونم اونموقع چيکار مي کني . فقط همين قدر ميدونم بعضي وقتها مجبوري تسليم سرنوشت بشي و اين اجبار يکمي سخته. اينکه سرت رو بندازي پائين و بگي خوب شايد قسمت اين بوده .
اما يه چيز ديگه رو هم خوب مي دونم . اون پرنده يه خالقي داره که بهش مي گن خدا .
فکر مي کنم سختي تسيلم سرنوشت بودن رو با يادش بشه به فراموشي سپرد
| +| نوشته شده در  دوشنبه 1386/01/06 توسط خودم  |   |  ارسال به دوستان
 
خدا هست
 ( تقديم به دوستانم)

خواب عجيبي ديد او ديد که پيش فرشته هاست و به کارهاي آن ها نگاه ميکند.
هنگام ورود، دسته بزرگي از فرشتگان را ديد که سخت مشغول کارند و تند تند نامه هايي
را که توسط پيک ها از زمين مي رسند، باز مي کنند و آن ها را داخل جعبه مي گذارند.
مرد از فرشته اي پرسيد، شما چه کار مي کنيد؟ فرشته در حالي که داشت نامه اي را باز مي کرد،
گفت اين جا بخش دريافت است و دعاها و تقاضاهاي مردم از خداوند را تحويل مي گيريم
مرد کمي جلوتر رفت، باز تعدادي از فرشتگان را ديد که کاغذهايي را داخل پاکت ميگذارند
و آن ها را توسط پيک ها يي به زمين مي فرستند. مرد پرسيد شماها چکار مي کنيد؟
يکي از فرشتگان با عجله گفت: اين جا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت هاي
خداوندي را براي بندگان مي فرستيم. مرد کمي جلوتر رفت و يک فرشته را ديد که بيکار نشسته

مرد با تعجب از فرشته پرسيد: شما چرا بيکاريد؟
فرشته جواب داد: اين جا بخش تصديق جواب است.
مردمي که دعاهايشان مستجاب شده، بايد جواب بفرستند ولي عده بسيار کمي جواب مي دهند.
مرد از فرشته پرسيد: مردم چگونه مي توانند جواب بفرستند؟ فرشته پاسخ داد: بسيار ساده،
فقط کافي است بگويند: خدايا شکر

| +| نوشته شده در  دوشنبه 1386/01/06 توسط خودم  |   |  ارسال به دوستان
 
دختر تنهاي شب

تو باختي...    Upgrade your email with 1000's of emoticon icons

نامه اي بر اب و بر باد 
 
واي که چقدر سر انگشت خسته بر بخار اين پنجره ها کشيدم و ...تو نيامدي
نيامدي تا ببيني که بي تو چه تنهايم
نيامدي که شايد وجدانت راحت بماند
تا يادت نيايد که چه قولها دادي و چه قسم ها خورده بودي
نيامدي تا نشنوي تمام وجودم فرياد ميزند بي معرفت ترين دوست دنيا هستي
تا يادت نيايد که روزگاري من تمام دنيات بودم
اما تمام اينها باعث نخواهد شد تا تقدير فراموش کند بي مهري ات را
من شايد بتوانم باز هم سکوت کنم
اما مطمئنم روزگار و بازيهايش نه
نگرانم
Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
نگرانم براي روزهايي که ميايند تا از تو تاوان بگيرند
نگرانم براي پشيماني ات زماني که هيچ سودي ندارد
روزگاري درد کشيدنت برايم عذاب اور بود
اما روزها خواهند گذشت
و
تو
آري تو
آنچه را به من بخشيدي
ز دست ديگري باز پس خواهي گرفت
تو مرا فراموش خواهي کرد
ميدانم
Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
من منتظر شکستنت نيستم
نفرين هم نميکنم
به حرمت عشقي که هرگز معنايش را ندانستي
به خاطر اشکهايي که به من ارزاني داشتي
به خاطر
به خاطر خودت
اما ميدانم که اين براي فرار از سرنوشت کافي نيست
نميدانم هنوز هم ميتواني مثل قديم بخندي
اينجا هميشه سرد است
هميشه هميشه حالم خوب نيست
اما هرگز ديگر گرمايي از وجودت طلب نخواهم کرد
باورم بود کنارمي هميشه
باورت داشتم
بودنت مهمترين دليل بودنم بود
ستايش ات کردم نه آنگونه که لايقش باشي
اما چشمانم تنها تو را ميديد
تويي که امروز به جانم نيشتر زدي و تنها رفتي
Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
بي من بمان تجربه کن ياري دگر را گرمي دستي ديگر را
بخاطر هم نياور مرا اگر اينگونه راحتي
بخند به همه بگو که شادي
ولي من که ميدانم
حتي دمي هم نمي تواني آسايش داشته باشي
آخر انچه تو با من کردي خارج از توان
تو
بود
هرگز باور نداشتم اينچنينم کني
هرگز
Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
ميترسم براي روزهايي که ميايند براي تو
افسوس
Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
افسوس که تا آخرين دم ندانستم چه با من خواهي کرد
ندانستم دلت.نگاهت.دوست داشتنت همه ي
ک فريب بود
ميترسم از روزي که چشمانت چون حال امروزم بارانيست
و درپي شانه اي براي گريستن
نميدانم يادت هست
Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
چگونه دلي که در دستانت بود
براي تو ميتپيد زير پايت گذاشتي
تا انجا که توان داشتي فشردي
که نشايد باري ديگر در پي ات چون کودک گرياني دوان دوان
گوشه دامنت را بگيرد تا لحظه اي درنگ کني
اما تو حتي نگاه هم نکردي
نگاه نکردي
مي دانم
چون نمي توانستي
نمي توانستي ببيني آنکه زير گامهاي توست
منم
مني که تمام زندگيم بودي
مني که دنيايم را به پايت مي ريختم تا نروي
يادت مي آيد
پيش روي توي سرد دل
به چه سان اشک ريختم
Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
که شايد گرماي اشکهايم دل سخت تو را نرم کند
اما چه خيال باطلي
Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
تو نگاهت به من نبود
دلت در نهان خانه دلي ديگر بود
و
من تنها يه بازيچه
بازيچه
هرگز ندانستم چه از تو دريغ کردم
چه برايت کم گذاشتم
که بي من قصد رفتن کردي
کاش هرگز نمي ديدمت
کاش چشمانم کور بود
کاش هرگز از تو بودن نخواسته بودم
کاش
Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
کاش مي دانستم چه با من خواهي کرد
کاش مي گفتي تو چه خواستي که من به تو ارزاني نداشتم
کاش.........
وقتي مي رفتي باورم نبود که تنها مي روي
اما تو باورهاي مرا هم درهم شکستي
هرگز نپرسيدي بي تو چه خواهم شد
ندانستي بي تو هيچم
هرگز نفهميدم در شکستنم.در نابوديم چه رازي نهفته بود
که مرا اينگونه بر باد دادي؟؟؟
بخند شاد باش براي دلي که شکستي
Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
براي حريم حرمتي که زير پا گذاشتي
اينک در آتشي مي سوزم که تو به جانم افکندي
به کامم شوکرانيست که تو در جامم ريختي
اما من به عشق تو تا آخرين جرعه سر کشيدم
آخر باکم نبود
چون خيالم بود تو با مني
Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
......
روزها خواهد گذشت
تو با عشقي دگر
با شادي و شور
با تب وتاب
لحظه ها را ز دست ندانسته خواهي داد
و
من با آتشي به جان و زهري به کام
خواهم سوخت
خواهم درد کشيد
Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
و زان پس ز ميان خاکسترم
چون ققنوس افسانه ها
جوانه مي زنم
بهار مي شوم
دوباره جان خواهم گرفت
و سرنوشت
آنچه که با من و دلم روا داشتي
به تو بازخواهد گرداند
نه
 سوختنت را نمي خواهم
درد کشيدنت را ارزو نداشتم
فقط از خدا يک چيز خواستم
که ترا به يکي چون خودت مبتلا کند
Upgrade your email with 1000's of emoticon icons

آن دقايق که خودت را در جسمي ديگر نظاره گر باشي
ميداني چه با من ميکردي
اما من به حرمت عشقت دم نميزدم

اسم تو صورت تو و ياد تو
تنها يک چيز را بخاطر من مياورد دروغ را
تو يک دوست را از دست دادي و من دشمنم را شناختم
راستي ميتواني بگويي چه کسي ضرر کرده؟ 
Upgrade your email with 1000's of emoticon icons

 

 


 

| +| نوشته شده در  دوشنبه 1386/01/06 توسط خودم  |   |  ارسال به دوستان
 
دروغ
اعتماد
سعي کن دوباره بتوني عاشق دونه هاي بلورين تگرگ بشي و از زيبايي بارون لذت ببري و بتوني بوي گلهاي بهاري که تو فضاي اين شبهاي مرطوب دو چندان شده رو استشمام کني.
سعي کن دوباره از تگرگهايي که آروم آروم رو سرت ميخورن لذت ببري و اونها رو با سنگسار کردن حلاجها و سرهايي که بيگناه بر دار شد و زبانهايي که از حلق بيرون کشيده شد مقايسه نکني.
الآن عصر خشونت و عقايد خشک خداشناسان از خدا بي خبر نيست.
الآن دوران بر دار شدن حلاج و مظلوميت حسين و عذاداري به خاطر جانباختگي زرتشت و محمد و مسيح در راه هدفشون گذشته. ما ميتونيم به خاطر از دست دادن مظلومها اندوهگين نباشيم و تاريخ رو تکرار نکنيم و خوبيهاي موجود رو ببينيم و اونها رو يزيدوار نابود نکنيم.
الآن دوران مهر و دوستي و انديشه ها و گفتارها و کردارهاي نيکي هست که از اين بزرگواران بر جا مونده... همون چيزهايي که سالهاست که در بايگاني قلب و روح ايرانيان پنهان شده.
ما ميتونيم به جاي آبياري علفهاي هرز کينه و نفرت گلهاي عشق و مهر و دوستي رو پرورش بديم به خودمون و دوستانمون مهرباني رو بياموزيم.
همه خوبيم.... اگر بخواهيم خوبي همديگه رو ببينيم و شکوفا کنيم. ولي اگر با عينک نفرت به ديگران نگاه کنيم همه تنفر انگيز تر از آنچه هستند خواهند شد.
اعتماد سر چشمه مهرباني است .
به ياد ميارم که آقاي دکتر آزمنديان ميگفتند:
اگر ما نتونيم اين دنيا رو براي خودمون به بهشت تبديل کنيم لياقت زندگي در بهشت واپسين رو هم نخواهيم داشت.
 
 
دروغ
روزي دروغ به حقيقت گفت : مــــيل داري با هم به دريـــا برويم و شنـــا کنيم ، حقيقــت ساده لــوح پذيرفت و گول خورد . آن دو با هم به کنار ساحل رفتند ، وقتي به ساحل رسيدند حقيقت لباسهايش را در آورد . دروغ حيلــــه گـــر لباسهاي او را پوشيد و رفت . از آن روز هميشه حقيقت عــــريان و زشت است ، اما دروغ در لبــــــاس حقيقت با ظاهري آراسته نمايان مي شود

عشق
هر زمان كه عشق به شما اشارتي كرد در پي او بشتابيد هر چند راه او سخت و نا هموار باشد هر زمان بالهاي عشق شما را در بر گرفت خود را به او بسپاريد هر چند تيغ هاي پنهان در بال و پرش ممكن است شما را مجروح كند و هر زمان عشق با شما سخن گويد او را باور كنيد هر چند دعوت او روياهاي شما را چون بلاد مغرب در هم كوبد و باغ شما را خزان كند زيرا عشق چنانكه شما را تاج بر سر مي نهد به صليب نيز مي كشد و چنانكه شما را مي روياند شاخ و برگ شما را هرس خواهد كرد عشق با شما چني رفتارها مي كند تا به اسرار قلب خود معرفت يابيد و بدين معرفت با قلب زندگي پيوند كنيد و جزيي از ان شويد آرزو كنيد كه رنج بيش از حد مهربان بودن را تجربه كنيد آرزو كنيد كه زخم خورده ي فهم خود از عشق باشيد و خون شما به رغبت و شادي بر خاك ريزد "
پيامبر- خليل جبران
| +| نوشته شده در  دوشنبه 1386/01/06 توسط خودم  |   |  ارسال به دوستان
 


This Template Designed By  Mahdi-K
All Rights Reserved